خرید بک لینک
دستی باید ..که قیچی کند اتصّال ِ اینهمـــه واژه های به هم چسبیده ِ بی ربط را ... که بی اجازه سربر شانۀ یکدیگر به خواب رفته اند .. فصـــــل ِ فریب افسانه ها بس است .... دنیایی از نوباید ساخت ...

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 20:46

اوستا آنفولانزا گرفته ...خاور نارنجی را توی گاراژ خوابانیده و سپرده که حتما خوب بشورندش ..دو اتاق ِ مجاور هم دریک مسافرخانه گرفته که هردوتایشان پنجره دارند ...اما آنی که به خیابان بازمیشود را خودش بر

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:37

آن روز که دم ِ همان دکّۀ گل فروشی ِ روبروی بیمارستان دیدمت ..با دسته گلی " نرگــس " ...گفتم خب حتما اسم یارو نرگس است !وتوی دلم گفتم چه خوب اگر شیرازی باشد و از آن خوشگل هایش .. آنشب که چراغ ِ

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:37

چیزی در من شکسته که نامش را نمیدانم... حتی نمیدانم کجای من بوده....! فقط میدانم بعد از این اتفاق.. من ِ دیگری شده ام ... منی که یک چیزی را که نمیداند چیست ، ندارد.....

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:37

پرسید : چرا فکر کردی اونه ؟گفتم به خاطر حرفاش ...! پرسید :یعنی عشقولانه هاش شبیه ِ اون بود ؟گفتم عشقولانه حرف نمیزد که ..! پرسید : یعنی چی پس ؟گفتم اتفاقا چون عشوقلانه حرف نمیزد شک کرد

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:37

شعرمیخواندیم ..از روی حافظه ...!بعد نظریه صادرمیکردیم ..وهی یکدیگر را از بالای منبر پایین میکشیدیم تا حرف خودمان را به کرسی نشانیده باشیم ..پای شاملو که به میان آمد به گمانم حسادت های زنانه در جمع

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:37

آذری میخواهد که خیلی جدی نبوده باشد مثلا ...میگوید : " اونایی که چشمشون گــُــنده است ژست بگیرند گنده ترمیشه ؟! " .. با گوشۀ یکی ازهمان گنده ها ...با سمت راستی اش..مثلا چپ چپ نگاهش میکنم ...مثـــــ

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:37

نوشته ای برای خودم ... ببین مریم ...هر آدمی یک روز تمام میشود ..می میرد ...و وقتی میگذارندش توی قبر ..وقتی روی پیکر قنداق پیچ شده اش خاک میریزند ..میترسد ..جیغ میکشد..ومیخواهد دست وپا بزند ..اما نمیت

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:37

داستایوفسکی که برای خودش غــــولی بوده در "ابله " ش گفته : میخواهم... اقلاً یک نفر.... باشد... که من با او.... از همــــــــــــه چیز.... همانطور حرف بزنم که... با خودم حرف میزنم!

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:37

با همه فرق داشت ...

" اصلا " دوستم نداشت...

هیچی..!

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 2:32

آخرین خنده هایمان باهم را یادت هست ؟ .. ما آدم آخرین ها نبودیم...بلدش هم نبودیم..وگرنه بیشتـــــــــــر میخندیدم...تا هرکدام سهم بیشتری از خنده های دیگری ذخیره کنــــــــد ...برای روزهای بی نَـفــ

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 2:32

از تو ممنونم برای آنهمـــه دوست نداشتن هایت ..اگر مهری بود که حالا من را باید می بستند به تخت یکی از این دارالمجانین ها ..وصبح وشب قصه های عاشقانه تکراری ام را با مـُـشتی قرص ، خفه میکردند ... ازتو

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 2:32

فکرش را بکن ..دندان هایی که قرار بود ببوسنــد..! در گردنت فرو شده باشند ... ودستهایی که گرفتن ِ دستهایت را طلب کرده بودند ..تا آرنج در زخـــــــــــم ِ دلت .. وقتی به خــِرخــِـر افتاد نفس ها

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 2:32

آدمهـــــــا بی دلیل یک آهنگ را بارها وبارها گوش نمی دهند ..بی دلیل به شنیدن ِ بعضی اسمها وا نمیرود همۀ بودنشان ...بیخودی عابر ِ همیشگی یک کوچه ...یا مشتری پر وپاقرص یک کافه ...نمیشوند .. الکی نیس

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 2:32

بودنت قنــــــــــــــــــــد دردلم آب میکرد .. پس چرا هرکه خاطره هایت را میخواند... بغض میکند ... دستی به سرم میکشد ومیگوید : " چه تلخ ....؟! "

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 2:32

دور چشمانت بگردم .. از جلوی چشمانم.. دور نشــــــو !..

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 2:32

من بلد نیستم طور دیگری دوست بدارم ...من تا " این مدل عشـــق" بیشتر نخوانده ام ... من با دربدری های " هـــــــاچ زنبور عسل" بزرگ شدم ...با تعقیب و گریز ِ " دختری به نام نــِــل "..با همیشه دیررسی

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 2:32

میگویند به چیزی دست نزنید ...هیچ چیزی را جابجا نکنید ...مبادا اثر انگشتی پاک شود ...مبادا مدرک جرمی ! از قلم بیفتد یا گم شود ..جنازه را هم دست نزنید ..باید دورش ازاین خط های سفید بکشند..بعد باید پار

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 2:32

صفحه بندی